می خرم - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 19:20
بی تو شب ها طعنه ها از ماه تابان می خرم با خیالت طعنه از سردیِ زندان می خرم وای بر من درد من هم درد پوتیفار بود از بساطِ عاشقی غم را فراوان می خرم تیشه بر فرقِ سرِ فرهاد شد،از بی کسی مثل آن فرهاد من هم تیشه برجان می خرم مثل مجنونم که هر شب می روم صحرا ولی بی تو هر دم طعنه از خارِ بیابان می خرم ای در...
دیگری - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 19:19
کاش می آمد به دستم یک خدای دیگری محرمِ دردم بشد درد آشنای دیگری غرق شد دل کاش می شد بی تو باز این جا شود ناخدایِ کشتی ام یک ناخدای دیگری دست و پا گم شد که آب از سر گذشت اما نشد تا رسد امداد از یک شهر و جای دیگری آی ادم ها ببینید این دلم دیوانه شد تا شدم محتاج او او شد دوای دیگری مثل عیسایی شفا میداد...
تو چه کردی - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 19:19
از خواب خوشم من که پریدم تو چه کردی؟ از باغ تو من میوه نچیدم تو چه کردی؟ تا بار دگر یار شوی با دلِ زارم از هر کس و ناکس که بردیدم تو چه کردی؟ از در که تو راندی دلم از پنجره آمد چون قطره ی باران که چکیدم تو چه کردی؟ از یار شدم باز به دوستم نرسیدم دیدی به مرادم نرسیدم تو چه کردی؟ صد حیف از این عمر که ...
قاجاری بس است - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 19:19
قلب من امشب بگو قلیان قاجاری بس است می شود با سیب و نعنا زخم ها کاری بس است من خودم صد زخم دارم نارفیقی دیده ام پشت هم قلیان عوض کردن به این خواری بس است سال ها تب کرده ای،دیدی؟نمی آید پزشک بگذر از ،این خاطراتش باز بیماری بس است سرفه هایت گوش دنیا را فغان آورده پس دود قلیان تا سحر با حال بیداری بس ا...
کاش می آمد - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 14:36
کاش می آمد به دستم یک خدای دیگری محرمِ دردم بشد درد آشنای دیگری غرق شد دل کاش می شد بی تو باز این جا شود ناخدایِ کشتی ام یک ناخدای دیگری دست و پا گم شد که آب از سر گذشت اما نشد تا رسد امداد از یک شهر و جای دیگری آی ادم ها ببینید این دلم دیوانه شد تا شدم محتاج او او شد دوای دیگری مثل عیسایی شفا میداد...
تجویز - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 14:36
چه بگویم که مریضم بخدا از غم تو همه شب دیدن رخسار تو تجویز شده است سرگشته
تَش گِرُهتُم "تیشه بر فرقِ سرِ فرهاد بو" - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 14:36
تَش گِرُهتُم "تیشه بر فرقِ سرِ فرهاد بو" ای دلِ غم دیده ورسی وا کمی دلشاد بو دَهس وردا بی مُرُوَّت بُی غَمِش ئی سر شِخِس عشق،مِن بند ایکُنت جونم بیو آزاد بو بارالهی رسم نامِردَل وَرُفتا تا غَمُم بعدِ عمری سر وَ زیری سی کمی برباد بو مثل زالو خینِ ئی دل،مِرچِنا شیرین صفت وِل کُ ئی غم خردنَ امرو بیو آب...
درد یک بی خانه را بی خانه می داند که چیست - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 14:35
درد یک بی خانه را بی خانه می داند که چیست حال یک دیوانه را دیوانه می داند که چیست خستگی دارد تنم انگار کوهی کنده ام درد من را بی تو بی کاشانه می داند که چیست فصل سرما،درد دوری،نارفیقی هم شود...... مثل من بی لانه ای،بی لانه می داند که چیست از زلیخا درد ها در قلب پوتیفار بود قلب رسوا ضربه یِ جانانه می...
نخواهی دید در خوابت نه بیداری - تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 14:57
نه در خوابت تو خواهی دید قلبم را نه بیداری ندارم مونسی شب ها نه همدردی نه دلداری خرابم مست مستم عقل و هوشم هر دو زایل شد که هر چیزی کشیدم بود،از،این،درد هشیاری منم چون یوسفم،سرگشته در بازار و اما باز به ناچیزی فروشم دل،نمی بینم خریداری به دیدارم نمی آیی ولی در خاطرت باشد تو را می بینمت یک شب چو من م...
فرهاد نیست - تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 12:09
درد دارم بار دیگر نای یک فریاد نیست هرکه می گوید عزیزم بهتر از فرهاد نیست عاشقی چون عنکبوتی تار هر شب می تند هر که در تارش بیفتد جان من آزاد نیست می کند ویرانه ات ویرانه تر،از شهر بم تا ببینی تا ابد کاشانه ات آباد نیست خنده هایم خنجری زهری به جانم می زنند هیچ یک،از خنده هایم با پِی و بنیاد نیست هر ک...
علمدار - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 18:20
ای میر علمدار کجایی سردار و سپهدار کجایی ما چشم به راهیم عمو جان ای سید و سالار کجایی خونین دل و نالان به که گویم دل گشته چو بیمار کجایی ای داد جفا بر پدرِ ما بازم شده تکرار کجایی دشمن زده بر،این تن نازت صد تیر ستمکار کجایی جانم به فدایت گل نازم با آن دل هشیار کجایی سرگشته
خداحافظ - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 18:20
خداحافظ، کمی،از خاطرم جا ماند و من رفتم تو بد کردی دلم ،از زندگی واماند و من رفتم زلیخایی ولی کردی جفا بر من چو پوتیفار ببین آخر دلت با حال رسوا ماند و من رفتم شبی می بینمت در قعر ناکامیِ این دنیا همین شب ها،عجب سرگرم رویا ماند و من رفتم خداوندا چرا کردی مرا دیوانه چون مجنون خودم دیدم که قلبم پیش لی...
خداحافظ گل نازم - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:03
شکستی قلب زارم را خداحافظ گلِ نازم گلم،من با تمامِ خاطراتت بی تو می سازم جفا کردی نه تنها بر دلم بر قلب خود هم نیز خیالش را نکن آری نه تنها بی تو می بازم که شاید مثل من آری تو هم سرگشته می بازی که بد کر شد دو گوشت از صدایِ سوز آوازم شدم با غصه ها همدم نبودت کرده ام با غم نمی دانی نمی فهمی نمی بینی ک...
سخت می بینم به دست آید خدای دیگری - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 0:06
سخت می بینم به دست آید خدای دیگری محرمِ دردم شود درد آشنای دیگری سخت بیمارم نیامد او که بر بالین من تا شدم محتاج او،او شد دوای دیگری بر جفایت بیستون هرشب گواهی می دهد ای دریغا قلب شیرین شد سرای دیگری شرم دارم تا بگویم با دلم بد کرده ای یا بگویم باز شد او دلربای دیگری زندگی را زهر کردی در دهانم بی وف...
بر آب است - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 6:53
تا بی تو دوچشمم همه شب باز پر آب است از درد بگفتن بخدا حرف حساب است امشب تو خبر،از دل من هیچ نداری تا باز ببینی دل من بی تو کباب است ایوب شدن کار دلم نیست کجایی برگرد که،این زندگی ام بی تو سراب است صد حیف نداری خبر از من که اسیرم تا روز قیامت دل من بی تو خراب است من تشنه ی آن لب شده ام وای کجایی لب ...
عشق نیست - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 11:19
عاشقی کردم و دیدم بی گمانم عشق نیست با هوس قاطی شد آن ای مهربانم عشق نیست چند روزی عاشقی کن تا بفهمی حال من غصه ها افتاده از دوری به جانم عشق نیست بی ستون کندن خطایی بود ،از فرهاد چون تیشه آمد بر دل و روح روانم عشق نیست شور شیرین برسرِ هرکس زند دیوانه است خون شد این دل باخیالت تا بدانم عشق نیست عشق ...
خزان عمر - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 11:19
جوانی رفت از دستم از این دلبستگی فریاد تو شیرینی ولی افسوس از دستت بشد فرهاد ندانستی خزان شد عمر شیرینم از این دوری هزاران ناله من دارم چه گویم داد و ای بیداد مرا ویرانه کردی بی وفا امشب نگاهم کن ببینی خانه ام ویران شد از آن خانه ات آباد طناب دار دارم گردنم امشب کجایی تو خودم را می کنم از قید این دن...
رفت - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 11:19
با خیالت نازنینم عمر من برباد رفت آسمان تا آسمان از این دلم فریاد رفت پر گرفتی از کنارم خوب دیدی بی وفا سوخت این دل چون زلیخا بر دلم بیداد رفت برجفایت بیستون هر شب شهادت می دهد تیشه ها ی عاشقی با یک نفس از یاد رفت خوب دیدم من تو را شیرین صفت ای بی حیا بی تو هر شب خون دل بر این دلِ فرهاد رفت سخت می ب...
طاقتی دیگر ندارم کاسه ی صبرم ترک برداشته - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 5:20
طاقتی دیگر ندارم کاسه یِ صبرم ترک برداشته سوخت این دل با خیالت حال و روزِ شاپرک برداشته با رقیبم سرخوشی از ناله هایم بی خبر هستی ولی خوب شد چون دامنِ پاکیزه ات دیدم که لک برداشته شور کردی آمدن را زخم هایم شد عمیق اما نشد تا ببینی با دو چشمت زخم کاری را نمک برداشته بر سرم آوار شد دنیا چو دیدم با رقیب...
من با تو بگویم غم ویلان شدنم را - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 4:30
من با تو بگویم غم ویلان شدنم راچون هیچ ندیدی شب نالان شدنم رابرباد سپارم که رساند خبر از منتا خوب بدانی غم زندان شدنم راتاثیر ندارد غم دل با که بگویمچون هیچ نفهمید پریشان شدنم رادرد است که دارم چه نداری خبر از منگفتی به رقیبم شب حیران شدنم راای وای چه گویم بخدا باز روا نیستتا شرح دهم قصه ی ویران شدن...

برچسب‌های محبوب

من با تو | می خرم