جوانی رفت از دستم از این دلبستگی فریاد
تو شیرینی ولی افسوس از دستت بشد فرهاد
ندانستی خزان شد عمر شیرینم از این دوری
هزاران ناله من دارم چه گویم داد و ای بیداد
مرا ویرانه کردی بی وفا امشب نگاهم کن
ببینی خانه ام ویران شد از آن خانه ات آباد
طناب دار دارم گردنم امشب کجایی تو
خودم را می کنم از قید این دنیا دمی آزاد
جدایی درد دارد می کند رسوا تو را در شهر
شدم از ناز چشمانش خدا اینجا چرا نا شاد
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
تاريخ: سه
شنبه
6 مهر
1395 ساعت: 11:19