

آن که بویِ دلخوشی میداد، رفتشورِ لبخند از لبم افتاد، رفتبیخبر، بیآنکه هشیارمکندمثلِ برگی درخزان بر باد، رفتخانه پر شد از سکوتِ تلخِ شبگرمِ جانِ من شد و… آزاد رفتمن هنوزم چشمبردر ماندهاماو ولی آسوده و دلشاد رفتدل به امیدِ قدمهایش نشستلیک بیرحم آمد و بیداد رفتسهراب عرب زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی