به گمانم که کمی عشق در این برزن نیست
ارزشِ عشق به اندازه ی یک ارزن نیست
هر که غم دیده هم از جنس خودش می نالد
رحم اصلا به دلی هم به سرِ سوزن نیست
از همان وقت که نارو زده بر جانم دوست
هیچ چیزی به جز از غم همه شب درمن نیست
کاشکی دست رفاقت ندهد هیچ کسی
چون که جز زخم رفاقت بخدا برتن نیست
بخدا جان خودم رسم و فاداری مُرد
که رفاقت همه جز پول و زر و آهن نیست
سرگشته
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی