این شهر به جز من دل بیمار ندارد
رسوا شده و خسته و بی یار ندارد
دل سوخت از این هلهله ی شور فراقش
دیگر دل من طاقت دیدار ندارد
آخر بزنم سر به جنون از غم عشقش
عاشق شده ام عشق که انکار ندارد
امشب بخدا باز کنم سفره ی دل را
تا خوب بدانند خریدار ندارد
بر سر در این شهر نویسید که حتی
یک دلبر و دلدار وفادار ندارد
سرگشته
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی