همنشینم با خیالت باز با قلیان پر دودم ببین
کاش من هم سهمی از آغوش گرمت داشتم
بی وفا مُردم بیا امشب تو کمبودم ببین
می چکد از گونه ام همپای باران اشک غم
سیل جاری شد،از آن چشمان چون رودم ببین
دل سپردم نزد بانکِ چشم تب دارت ولی
هیچ سودی من نبردم کارِ بی سودم ببین
خشک شد،از سوز سرما شاخه ی امیدِ دل
سال ها بی فایده من منتظر بودم ببین
سرگشته
برچسب: ببین tv,ببین و بپز,ببین اصلا حواسم نیست,ببینک,ببین چقدر تغییر,ببینیم تا اسب اسفندیار,ببینی, شاهانی,ببین تمام من شدی,ببین کاراتو,ببینید,
نویسنده: یگانه کاشانی